در راستای یادداشت «جای کلفت زنجیر ظلم» نیما صفار
عکس حقوق بشر و مذهب قربانیکردن
بله. خواست همه این است و خیال همه آسوده خواهد شد که بفهمیم انگیزهی انقلاب 57 فقر و فلاکت مردم بوده و انقلابیون راستین در پی هیچ نفعی در ماجرا وارد نشدهاند بلکه تنها به این دلیل که ابتداییترین حقوق یک ملت نادیده گرفته شده تمام توانشان را برای این احقاق حق آنان به جریان انداختهاند. و این مایهی خشنودیست که تصور کنیم صنوف عقلای قوم ضامن این بودهاند که در کشور حداقلی از معیارهای اخلاقی و اجتماعی میبایست رعایت شود و نیروهای متشکل خود را به این امر گسیل داشتهاند. اما علارغم تصور جمعی و با منطقی به مانند نوشتهی شما درمییابیم که این تصویر معصومانه فرومیپاشد. و در وحلهی نخست این شک قوت مییابد که چرا هر وقت این عقلا دست به کاری میشوند همراه با توجیه همین انگیزه نقطهی استراتژیکی را نیز نشانه گرفتهاند.
در وحلهی دوم روی دیگر این سیاست ستودهشدهی اخلاقی ِ جدید را در نظر دارد که در آن به خاطر نقض حقوق بشر میتوان حاکمیتی را مورد تعرض قرار داد و به واسطهی رسانه میتوان آن را به حدود شر مطلق تقلیل داد. اما باید توجه کرد که بر چه اساسی این انتخابها عیاربندی میشوند. و در اینجاست که میتوان منافع استراتژیک و مشترک آن تجمیع نیرو را رصد کرد. اما بر روی این هدفها فقط در بازههای زمانی کوتاهمدت میتوانند حساب کنند چراکه هیچ شرکتی نمیتواند آن نفع عمومیای که به بهانهی فقدانش توانسته بود مایملکی را تصاحب کند، برآورد. و اگر نتواند حداقلی از حقوق اخلاقی و اجتماعی را در آن ملک برقرار کند که نخواهد توانست، آنگاه متهم و مجبور به از دست دادن خواهد شد چراکه بر علیهش اعلام جرم میشود و آن کیست که این قضیه را پی گیرد؟ مالک بعدیای که قدرت این را کسب کرده باشد که افکار عمومی را برانگیزد و به توسط آن حکومتی را برقرار کند.
سازمان تجارت جهانی در آغاز عصر جدید ستایششدهاش این پروژه را به پیش میبرد که به گفتهی مارکس، روابط بازار مبنای حقیقی ِ مفهوم آزادی و حقوق فردی را تعیین کند که در آن جامعهی بینالملل قواعد حداقلی را برقرار کند که دولتها موظف به رعایت حقوق شهروندی در حیطهی حاکمیتشان بشوند. و این را نفع در گردش تضمین میکند چراکه حکومتها قادر به مقابله با شرکتهای خارجی نیستند. جنگ تنبهتن مفهوم قهرمانانهاش را از دست داده و سانسور میشود و وجهی دیگر از جنگ را مینمایاند: جنگی -که به قولی بزدلانه رخ مینماید- در پشت کامپیوترها و در پس گفتگوهای شفاهی از فاصلهای دور و بدون تلفات؛ که از قضا تجربه نشان داده که نه تنها تلفات و دهشت بیشتری دارد بلکه تنها توانسته حس گناه سربازان را به علت ندیدن هدفها بکاهد و شکلی انتزاعی بیابد و شکل اسطورهای جنگهای قهرمانانه را به مضحکه بگیرد.
در کل این ماجرا بوی قصاص و قصاوت به مشام میرسد و در این فرهنگ، قربانیکردن نه تنها نهی بلکه تحسین و تکریم شده. به قربانی نیاز است برای بقا و برای حفظ شرارت. قربانیها و شاهدان قربانی دیگر توان مشاهدهی خود را از دست میدهند و حالا دیگر فقط یک خواسته دارند و آن هم اینکه دیگر بس است. اینکه برایشان فرق نمیکند چه باشد، فقط ماجرا تمام شود. اما در پایان این ماجرا کافیست که این قربانی حفظ شود و از آن مراقبت شود که قربانی باقی بماند تا در صورت لزوم دوباره بازپروری شود. این قربانی هیچ برنامهای ندارد و در اعماق میلش، خواستهاش همیشه تا حد این میل حیوانی تقلیلیافته باقی میماند که فقط بتواند حالش خوب باشد و اگر بخواهد ابتکار عمل نشان دهد یک تروریست، ضد حکومت و دشمن میشود.
کلبیمسلکی گزینهی پیش روی این قوم باقی میماند و خطا و فزونی در خواست او را مبدل به حاکم شرع کرده و در چرخهها بازیافت میشود. مشکل طرف مقابل را موازیکاری، عدم -به قول مختاری- مدارا و عدم رواداری در جهت ایجاد تشکل میشود شناخت. بهرحال پیشنهادهایی نیز بوده و هست که مخمصه را بگسلد و باید به آنها توجه داده شود.
محمد فراهانی
با نگاهی تعادلی به مقالهی: ناتو به مثابه دست چپ خدا/ اسلاوی ژیژک/ علی معظمی/ گام نو
